دوست داشتن دلیل نمیخواااااااد . . .

خزان دل انگیز . . .

شـادم که در شرار تـو می سوزم
شـادم که در خیال تـو می گریـم
شـادم که بعد وصل تـو بازاینسان
درعشق بی زوال تو می گریـم
پنداشتـی کـه چـون بگسستـم
دیگر مـرا خیال تـو در سـر نیست
امـا چه گویمـت که جز این آتـش
برجان مـن شراره ی دیگر نیست
دردل چگونه یاد تـو می میـرد
یاد تـو یاد عشق نخـستین است
یاد تو آن خــزان دل انـگیزیست
کـو را هزار جلوه رنگین است
امـا مـن آن شکوفـه انـدوهم
کـز شاخه های یاد تـو می رویـم
شبهـا تـرا به گوشـه تنهایـی
در یاد آشنـای تـو می جویـم
بی تو من نفس ندارم . . .
بیا یار مهربونم
کی میگه بی تو می مونم
بیا یار مهربونم
نمیخام بی تو بمونم
توی این فضای خونه
دل من میشه دیوونه
واست آهنگی می سازم
با یه شعر عاشقونه
بی تو من نفس ندارم
بی تو کار و کس ندارم
بی تو من میشم دیوونه
ای تو بهترین بهونه

بیا یار مهربونم
کی میگه بی تو می مونم
بیا یار مهربونم
نمیخام بی تو بمونم
بی تو من نفس ندارم
بی تو کار و کس ندارم
بی تو من میشم دیوونه
ای تو بهترین بهونه
تو میای پیشم میدونم
ای عزیز مهربونم
پر از عطر تو جونم
کی میگه بی تو میمونم
آغوش تو گناه نيست!!!
آغوش تو گناه نيست
من در آغوش تو آرامش يافته ام
كه هيچ گناهي با آرامش مانوس نيست.
آغوش تو گناه نيست
من در آغوش تو امنيت را احساس كرده ام
كه در هيچ گناهي امنيت محسوس نيست.

آغوش تو گناه نيست
من در آغوش تو تمام زيبايي را لمس كرده ام
كه در هيچ گناهي زيبايي ملموس نيست.
پس امانم بده
كه تا ابد در دل اين زيبايي
آرامش يابم.
آهای دنیاااااااااااااااااااااااااا
تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشي
دارم خو مي كنم با اين فراموشي و خاموشي
چرا چشم دلم كوره عصاي رفتنم سسته
كدوم موج پريشوني تو رو از ذهن من شسته
خدايا فاصله ات تا من خودت گفتي كه كوتاهه
از اينجا كه من ايستادم چه قد تا آسمون راهه
من از تكرار بيزارم از اين لبخند پژمرده
از اين احساس ياسي كه تو رو از خاطرم برده
به تاريكي گرفتارم شبم گم كرده مهتابُ
بگير از چشماي كورم عذاب كهنه ي خوابُ
چرا گريه ام نمي گيره مگه قلب من از سنگه
خدايا من كجا ميرم كجاي جاده دلتنگه
میخام عاشق بشم اما تب دنیا نمی زاره
سر راه بهشت من درخت سیب می کاره
دلم پیر و پریشونه یه کاری کن جوون باشم
پرنده بودن آسونه کمک کن آسمون باشم
تا الان هیچ گنجشکی نگفته من قفس میخام
آهای دنیا خفه م کردی ولم کن من نفس میخام
دل عاشق ...
می دونی دل عاشق در مقابل دل معشوق بی دل ، مثل چیه ؟
دل عاشق مثل یه لامپ مهتابی سوخته است
.دلتو می اندازی زمین . جلوی پای دلبرت . می بینتش
سفیدی و پاکیشو . میبینه چقدر ظریفه. می بینه که فقط واسه اونه که می تپه
.فکر میکنین معشوق بی دل چی کار می کنه ؟
میاد جلو . جلو و جلوتر . به دل عاشقش نگاه می کنه . یه قدم جلوتر میذاره
.پاشو میذاره روش . فشارش می ده
و با نهایت خونسردی به صدای خرد شدن دل عاشقش گوش می ده
.می دونید فرق دل عاشق با اون لامپ مهتابی چیه ؟
دل عاشق میشکنه ، خرد می شه . نابود میشه
.ولی آسیبی به پای معشوق بی دل نمی رسونه
.پاشو نمی بره و زخمی نمی کنه . بلکه به کف پاهای قاتلش بوسه می زنه . . .
زندگی یعنی . . .