تاس زندگی . . .
زندگی تاس آوردن خوب نیست تاس بد را خوب بازی کردن است

دوستان نظر شما درباره این بیت چیه؟؟؟!!!
اصلا فکر میکنید تاس زندگیتون چنده هاااااا؟؟!! ۱ . . . ۲ . . . ۳ . . . ۴ . . . ۵ . . . ۶ . . .!!؟؟
دوست داری چند باشه؟؟؟!!! چرا؟؟!!!
زندگی تاس آوردن خوب نیست تاس بد را خوب بازی کردن است

دوستان نظر شما درباره این بیت چیه؟؟؟!!!
اصلا فکر میکنید تاس زندگیتون چنده هاااااا؟؟!! ۱ . . . ۲ . . . ۳ . . . ۴ . . . ۵ . . . ۶ . . .!!؟؟
دوست داری چند باشه؟؟؟!!! چرا؟؟!!!
ای شبتاب . . .
ای مهتاب . . .
بنگر که چگونه تو را از میان
نواهای آن نوازنده کورپیدا کردم
نگارخانه ای پر از لاله را بخاطر بیاور
من در کنار آن شتر سیاه پوش
مدام نظاره گر تو بودم
ای گیتار زندگی ...
دوستان عزیز شما بگید؟؟!! تارهای گیتار زندگیتون چطوره؟!
ساز زندگیتون ساز آرزوهاتونه یا نه؟!![]()
چون کار دل دوست داشتنه ...
درست مثل کار چشم که دیدنه ...
ولی . . .
اگر کسی رو با عقلت دوست داشتی
بدون داری چیزی رو تجربه می کنی
که
اسمش عشق واقعیه....
افلاطون

نظر شما چیه دوستان عزیز؟؟؟!!!

بر سکوی کاشی افق دور
نگاهم با رقص مه آلود پریان می چرخد.
زمزمه های شب در رگ هایم می روید.
باران پر خزه ی مستی
بر دیوار تشنه ی روحم می چکد.
من ستاره ی چکیده ام.
از چشم نا پیدای خطا چکیده ام:
شب پر خواهش
و پیکر گرم افق عریان بود.
رگه ی سپید مرمر سبز چمن زمزمه می کرد.
و مهتاب از پلکان نیلی مشرق فرود آمد.

پریان می رقصیدند.
و آبی جامه هاشان با رنگ افق پیوسته بود.
زمزمه های شب مستم می کرد.
پنجره ی رویا گشوده بود.
و او چون نسیمی به درون وزید.
اکنون روی علف ها هستم
و نسیمی از کنارم می گذرد.
تپش ها خاکستر شده اند.
آبی پوشان نمی رقصند.
فانوس آهسته پایین و بالا می رود.

هنگامی که او از پنجره بیرون می پرید
چشمانش خوابی را گم کرده بود.
جاده نفس نفس می زد.
صخره ها چه هوسناکش بوییدند!
فانوس پر شتاب !
تا کی می لغزی
در پست و بلند جاده ی کف بر لب پر آهنگ؟
زمزمه های شب پژمرد.
رقص پریان پایان یافت.
کاش اینجا نچکیده بودم !

هنگامی که نسیم پیکر او در تیرگی شب گم شد
فانوس از کنار ساحل براه افتاد.
کاش اینجا ـ در بستر پر علف تاریکی ـ نچکیده بودم !
فانوس از من می گریزد.
چگونه برخیزم؟
به استخوان سرد علف ها چسبیده ام.
و دور از من ، فانوس
در گهواره ی خروشان دریا شست و شو می کند.